صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
389
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
برگيرى . » تا اين كه مىفرمايد : « قلبت را به موعظه زنده كن ، و به زهد ورزيدن بميران ، و به يقين قوى ساز ، و به حكمت نورانى كن ، كه اين كار به ياد كردن مرگ است و به اقرار به نيست شدن وادار و به سختيهاى دنيا بينايش گردان . . . . » 3 - مسألهءسوم : « عدالت انسان ميان خود و ديگر مخلوقات . شواهد آن از قرآن و سنّت و گفتهها و پژوهشها در نهايت وفور است كه قابل شمارش نيست . پيشينيان امثال ابن مسكويه ، ابو طالب مكّى ، غزّالى ، راغب اصفهانى و خواجه نصير طوسى مطالب زيادى دربارهء آن نوشتهاند . و ديگران هم خواهند نوشت تا به آخرين آنها ختم شود . جذّابترين مطلبى كه مىتوان به آن استشهاد كرد ، سخن على ( ع ) به فرزندش امام حسن ( ع ) در وصيّتنامهء اوست كه مىفرمايد : « فرزندم ! خودت را ميزان و ترازويى ميان خود و ديگرى قرار ده ، و آنچه را كه براى خود مىپسندى براى ديگرى بپسند و آنچه را كه بر خودت نمىپسندى براى ديگران مپسند . ظلم مكن همان گونه كه دوست ندارى به تو ظلم شود ، و نيكى كن همان گونه كه دوست دارى به تو نيكى شود ، و آنچه را كه براى ديگرى زشت مىشمارى براى خودت زشت بشمار ، و از مردم براى خودت آن را بپسند كه از خود مىپسندى . » در كلامى ديگر عدل را از شجاعت برتر مىداند و مىفرمايد : « عدالت از شجاعت بهتر است ، چون اگر مردم عدالت را در بين همه به كار گيرند از شجاعت بىنياز مىشوند . » و در سجع الحمام سخنى را از ايشان نقل مىكنند كه مثل آن نظير ندارد و به نهايت دقّت و ژرفا و درستى رسيده است . مىفرمايد : « عدالت يك چهره دارد ، ولى ستم چهرههاى متعدد ، لذا ظلم كردن آسان است و عدالت پيشه كردن ، دشوار . هر دو شبيه است به هدف زدن و هدف نزدن در تيراندازى ؛ به هدف زدن به تمرين و پيگيرى نياز دارد ، ولى به هدف نزدن به هيچ يك از اينها نياز ندارد . » 4 - مسألهء چهارم ، عدالت خداوند نسبت به مخلوقات مىباشد . همهء احكام خداوند عادلانه است و ظلم در آنها راه ندارد . ذات او از ظلم و ستم و عيب و فساد منزّه است . عدالت به اين معنا ، بنا به گفتهء استاد مطهّرى ، آن است كه : « خداوند حكيم و عليم است و به مقتضاى علم فراگير و حكمت عام او مىداند كه براى ساختن هر چيزى مقادير مشخّصى از عناصر نياز است ، و براى ساختن آن ساختمان ، آن عناصر را به هم تركيب مىكند . » آنگاه نقش افاضه ، افاضهء روح و زندگىاى كه شايستهء اين موجود است ، فرامىرسد ، كه همان